توی تابستان گرم سالی که از روزهای بودن تو خیلی دور افتاده ام
-
تاریخ: 1405/4/25 ساعت: 11:38
توی تابستان گرم سالی که از روزهای بودن تو خیلی دور افتاده امدیشب چند بار کابوس میدیدم، طوری که برادرم اومد بیدارم کرد و گفت خوابِ چی میدیدی؟ و من یادم نمیومد که خواب چی بود،با اینکه نور اتاق آروم بود و من یکی از تمرین ها رو برای مربی فرستادم و اون خیلی خوشش اومد و یه سری به گرمابه زدم و شوخ از خود ز...
.۵.
-
تاریخ: 20260713 ساعت: 1783935377
.۵.ساعت چهار دوباره با یه حالت پانیک از خواب بیدار شدم و گوشی رو روشن کردم تا این حالت بگذره.فکر می کنم بخاطر فکرهای دیروز بود.وقتی یک خورده بیش از حد به ناامیدی ها و ناکامی ها فکر می کنم، بدن سریع واکنش نشون میده و برام خط و نشون میکشه .اصلاً حال ندارم پاشم درس بخونم و به این فکر می کنم با این شرای...
.۴.
-
تاریخ: 20260713 ساعت: 1783935377
.۴.عصرگاه از شدت استیصال، سری به گرمابه زدم و بعدش کمی حالم بهتر شد و لقمه ی کوچک برگری را که از دیشب مانده بود به عنوان شام خوردم.امروز مقداری دوباره به خواندن سپری شد و من باز حالم خراب شد.قبول دارم دیگر آن نوجوان تیزهوش هزاران سال پیش نیستم که تمام امتحانات پایانی را بیست میگرفت.برایم سخت شده.همه...
.۳.
-
تاریخ: 20260713 ساعت: 1783935377
.۳.من هنوز خواب آن خانه ی زیبا را،با سقف بلند و پنجره های بسیار بزرگ قدی می بینم،که چراغدان های ویکتوریایی و لوستر های مینیمالش،هنگام زوال خورشید، به جانشینی او میرسند،خواب آن خانه و آن مرد را می بینم که،مرا دوست دارد و هنوز دارد دنبال من میگردد.
.۲.
-
تاریخ: 20260713 ساعت: 1783935377
.۲.هر سختی و رنجی که میکشیم حقمونه!اما در مقابلش،هر خوشی و خوشحالی و لذتی برامون پیش میاد، نوش جونمون!همه اش کفه ی ترازوئه!تو این حق انتخاب رو داری که،بخوای سختیه چه چیزی رو داخلش بریزی،و از طرف مقابلش ،چه خوشی و لذتی رو برداری!..پ.ن: از وبلاگ یک دختر دوست داشتنی که مهاجرت کرده!